تبليغاتX
بازجويان وبلاگ نويس در شيادان معنويت
بازجویان وزارت اطلاعات را چه به وبلاگ نویسی؟!
                                                  بسمه تعالی

دوستان عزیز سلام.

ضمن عرض تشکر بابت اینکه به وب لاگ من سر می زنید و برایم کامنت می گذارید.

باید به اطلاعتان برسانم که من این وب لاگ را برای افشا کردن حربه های یک بازجوی وبلاگ نویس

که قصد تخریب چهره و شخصیت آقای پیمان فتاحی (استاد ایلیا رام الله) را داشته ساخته ام.

آدرس وبلاگ این بازجوی اطلاعاتی وب لاگ نویس  www.iliya74.blogfa.com می باشد.

خوشبختانه این بازجو از زمانی که متوجه افشاگری های من شده وبلاگش را

تعطیل کرده و به بهانه ی مسافرت رفتن تمام پست هایش را بسته است...

و من این را یکی از نشانه های محکم  برای تایید صحت گفته هایم می شمارم ..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اسم مستعار : علی  | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 دانشجویان آزادی خواه، مطبوعاتیها و وبلاگ نویسان اصلاح طلب، معلمان دلسوز، کارگران

زحمت کش، حق جویان، لطفا تعارف نکنید،  اتاق 209 هتل اوین به صورت رایگان آماده ی پذیرایی

از شما عزیزان می باشد، فقط کافی است اسم "آزادی یا اصلاح طلبی، عدالت، حقوق بشر،

حقیقت" را روی لبانتان بیاورید تا بتوانید ماهها در آنجا پذیرایی شوید ...

                                                             

                                                              پیش غذا :

اتهامات واهی

برچسب های دروغین

تهدیدات جدی

شنودهای تلفنی

بازداشت های طولانی

 

 

منوی غذاهای اصلی :

شکنجه سفید

شکنجه قرمز

شامل:

فشار روانی

تجاوز جنسی

شکستگی بینی

سلول انفرادی

شب زنده داری

شوستشوی مغزی

اعترافگیری

شلاق با کابل

خرد شدن استخوان دست و پا

دستشویی تعطیل!

خونریزی به مقدار زیاد

...

در آخر

تا فيلم اعتراف ضبط نكنيد و به دروغ اعتراف نكنيد، آزاد نمی شوید ....

                                  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اسم مستعار : علی  | 

 

دوستان عزیز سلام.

 متن زیر را از یکی از وب لاگهای معتبر پربیننده استخراج کرده ام.

خواهش می کنم تا آنجا که امکان دارد این متن را مطالعه کنید، و ببینید که در کشور عزیزمان چه اتفاقات

ناگواری رخ می دهد اما متاسفانه بیشتر ما از آنها بی خبریم ...

 

 

وزارت اطلاعات یا افعی هزار سر؟!

آنان كه در انبوه پرونده هاي سياه امنيتي ايران مو سپيد كرده اند معتقدند بخش مرموزي از دستگاه

امنيتي ايران همچون افعي هزار سر  از معاونت ها و بخشهاي مختلفي تشكيل شده است.

 اين افعي پنهان و پير علاوه بر معاونت امنيتي، بر معاونت اجتماعي ، معاونت فرهنگي، و ...

نيز چنبره زده است.

رسانه هاي زيادي كه تحت سلطه و نفوذ خود دارد و از طريق آنها ماموريتش را انجام مي دهد.

رسانه هايي هستند كه در واقع رسانه نيستند، بلكه بخشي از يك نهاد امنيتي – اطلاعاتي

را تشكيل مي دهند.

اين باند مافياي در بسياري از نهادهاي ... نفوذ كرده است.

آيا كسي مي داند، عده اي از ماموران اطلاعاتي در عرصه فرهنگي مشغول به

فعاليت هاي امنيتي و اطلاعاتي هستند؟ 

آيا كسي مي داند كه بخش اعظمي از پروژه هاي امنيتي به كمك رسانه هاي وابسته،

دنبال مي شود؟

آيا همه مي دانند، كه بخشي از بازجويان وزارت اطلاعات يا همان سربازان گمنام، عده اي

وبلاگ نويس هستند؟!

آيا جز اين است كه اگر آنها نبودند و بدون آنها، عمليات روباهان ناتمام مي ماند؟

اگر روزنامه كيهان، خبرگزاري هاي ... و وبلاگ هاي معروف نبودند آيا عمليات روباهان به

انجام مي رسيد؟

به همين راحتي مي توانستند پروژه سركوب گري و ترور را ادامه دهند؟

 

نشانه شناسي خبرهاي اطلاعاتي!

تحليل بافت خبر و جنس قلم

در همه رسانه ها و مطبوعات انواع سرويس هاي خبري از جمله:

سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، حوادث و ... ديده مي شود.

اما ستون پنجمي وجود دارد كه سرويس امنيتي ناميده مي شود.

دبير سرويسان آن، بازجويان و ماموران دستگاه هاي اطلاعاتي – امنيتي آن كشور هستند.

اما از آنجايي كه اين دبيرسرويسان كمي خجالتي هستند و اصلاً اهل خودنمايي و شهرت يافتن

نيستند، ترجيح مي دهند از ديده عموم پنهان بمانند!

اما با اينكه هيچ و نام و نشاني از آنها برده نمي شود، اما بافت خبر و جنس قلم شان

بالاخره بوي كثيف آنها را مي رساند و هرچند كه از نگاه عموم مخفي بماند

اما هيچگاه از نگاه كارشناسان و تحليلگران خبره پنهان نمي ماند!

اين اخبار فراتر از اخبار سياسي است و جز دسته اخبار اطلاعاتي – امنيتي به حساب مي آيد.

اگر چه در يكي از سرويس سياسي، اجتماعي، فرهنگي، حوادث يا ... درج مي شود

اما از سرويس هاي امنيتي تغذيه مي شود.

از آنجايي كه راويان اين اخبار متفاوت هستند، به همين دليل جنس خبر و بافت آن نيز تفاوت

فاحشي با ساير اخبار سياسي دارد.

از عمده ترين و اصلي ترين نشانه هاي خبرهاي اطلاعاتي می توان به موارد زیر اشاره کرد:

·         منابع خبری عمدتا ناشناخته

·         انتشار اخبار خاص امنیتی و اطلاعاتی در ستون هاي ويژه (تحت عنوان اخبار ویژه، نيمه

 

پنهان، نسل سوم، جهت اطلاع، ديگه چه خبر؟ و...)

 

·         اخبار حاوي ادعاهاي عجيب و جلوتر از زمان

·         تفاوت با ساير اخبار سياسي (اخباري كه در ساير منابع خبري يافت نمي شود

 

و خودشان اولين منبع خبر هستند)

 

·         نقل خبر با پيشوندهايي چون: «يك مقام آگاه كه نخواست نام اش فاش شود» يا ...

 

·         غير رسمي كردن منبع خبر و درج اخبار تحت عنوان مقالات و نامه هاي وارده از بيرون!

 

·          حمله هاي قلمي زمينه ساز حمله هاي قضائي

 

·         جنجال سازی و ایجاد بحرانهای ساختگی با بزرگنمایی

·         قلم دروغ: جعل خبر ، تحریف و دروغ پردازی

·         تخریب، ترور شخصیت و پرونده سازی

·         شبکه ای عمل کردن

 

سعيد امامي و تامين مقالات كيهان

كيهان، سر دسته اين باند مافيايي، نياز به معرفي چنداني ندارد.

از آنجايي كه هويت آن بر اقشار عيان است، تنها مي توان به مرور برخي از وقايع پرداخت.

در دهه 70 و بعد وقوع قتل هاي زنجيره اي روزنامه ايران مطلبي نوشت مبني بر اينكه

"حسين شريعتمداري در آن موقع رئيس گروه اجتماعي وزارت اطلاعات بود و

بسياري از پروژه هاي رسانه اي سعيد امامي را به انجام مي رساند. "

سعيد امامي براي زدن و تخريب سوژه هايي كه مورد هدف قرار مي داد،

 به ياد دو يار سابق خويش، برادر حسين و حسن افتاد به سفارش سعيد امامي

بخش رسانه اي تاريك خانه اشباح را راه اندازي نمود.

از تاريخ 13/2/76 لغايت 30/2/76 ستون جديدي در كيهان تحت عنوان «روايت تلخ» طراحي شد

كه منابع آن را نيز سعيد امامي تامين مي كرد." 

 

شريعتمداري بازجوي ويژه سعيد امامي!

روزنامه ايران به نقل از راديو بي بي سي نوشت: " "حسين شريعتمداري در آن موقع رئيس گروه

اجتماعي وزارت اطلاعات بود و به عنوان بازجوي ويژه سعيد امامي در طرح هاي توابسازي

به كارگرفته مي شد.

نمونه آن، سفارشات سعيد امامي به مدير مسئول كيهان بود تا از مهندس عزت ا...

و آقاي پزشكپور، اعترافاتي عليه خودشان تهيه كند.

 

تاكتيك ويژه سعيد امامي در تخريب و ترور شخصيت ها

روزنامه عصر آزادگان طي مقاله اي تحت عنوان «بازجوي ويژه سعيد امامي» نوشت:

"سعيد امامي به برادرحسن و برادر حسين گوشزد كرد كه براي نابودي و ترور شخصيت

مخالفان فكري، ارتباط خويشاوندي آنان با مخالفين را برملا كنيد تا آبروي آنها بر باد رود."  

 وي مي افزايد: "حسين شريعتمداري در روزنامه كيهان همواره به افشاگري

عليه اين و آن مي پردازد.

مثلاً مي گويد برادر همسر فلاني منافق است.

البته اينكه برادر همسر كسي منافق باشد، به او ربطي ندارد و به اين وسيله نمي توان

فردي را متهم و محكوم كرد، اما بهتر است برادر حسين براي خوانندگان كيهان روشن كند

كه حسين باروتي عضو شاخه نظامي مستقر در عراق، با او چه نسبتي دارد؟"

 

مافياي رسانه اي كيهان و پرونده سازي هاي امنيتي!

بعد از گذشت سال ها از پرونده قتل هاي زنجيره اي و افشا شدن نقش كيهان

در دفاع از سعيد امامي، اخيراً نيز شاهديم كه اين روزنامه، ماموريت خود را در پروژه هاي

ديگر امنيتي - اطلاعاتي به همين شكل امتداد مي دهد..

در چنين پروژه هايي مافياي رسانه اي دخيل است.

ابتدا هدف تعيين مي شود و سپس ساير رسانه هاي زنجيره اي آن را امتداد مي دهند.

روزنامه كيهان، روزنامه شناخته شده به دروغپردازي و تهمت و افترا، طي يك پروژه برنامه ريزي شده،

افراد بیگناه را مورد  هدف قرار می دهد.

سپس طبق روال معمول و الگوي تكراري نهادهاي اطلاعاتي، رسانه هاي وابسته وارد ميدان

می شوند و ماموريت امتداد آن پروژه را دنبال می کنند.

 

بازجويان وبلاگ نويس!

اگر چه سال هاست كه سعيد امامي مرده است، اما بقاياي باند سعيد امامي در نهادهاي

امنيتي كشور به چشم مي خورد.

هنوز همان نظام فكري تاريك پابرجاست و سايه هاي آن ديده مي شود.

سعيد امامي هاي ديگري هستند كه مشغول فعاليت در عرصه هاي فرهنگي و قلمي هستند.

متوني به سفارش آنها تهيه و منتشر مي شود.

اخيراً بازجوهاي سعيد امامي وبلاگ نويس هم شدند!

فعاليت ماموران اطلاعاتي در قالب وبلاگ های مختلف (مانند : عناوين فریب دهنده شيادان معنويت

و نهضت انتظار!)

بيشتر از آنكه عجيب باشد، طنز آميز است!

سربازان گمنام را چه به وبلاگ نويسي؟!

گويا وبلاگ نويسي سربازان گمنام، بخشي از همان پازل مافياي رسانه اي است.

برادر حسن و برادر حسين و مخ پاك هاي اين دوره همان تاكتيك هاي نخ نما و تكراري ماموران

اطلاعاتي دهه هاي پيش را دنبال مي كنند.

 اگر چه ظاهراً پيشرفت كرده اند و وبلاگ مي نويسند اما در كوته فكري و جمود مغزي شان

تغييري رخ نداده است.

باور انتساب اين وبلاگها به يك شخص معمولي و مستقل، بسيار دور از ذهن به نظر مي رسد.

چه انگيزه و هدفي مي تواند توجيه كننده چنين پشتكاري در اين نوشته ها باشد؟

بر فرض كه چنين توجيهي امكان پذير باشد، اما ادعاهاي عجيب و غريب و زودتر از موعد! منابع خبري

نامعلوم! تحريف حقايق، دروغپردازي ها، تخريب و ترور شخصيت، تهمت و افترا  ... و خبرهايي كه

معلوم نيست اطلاعاتش رااز كجا آورده است؟! چه نشانه  اي دارد؟

بیشتر خبرهايي كه در وبلاگ این بازجویان نوشته می شود یا درباره اطلاعات شخصي و

خصوصي این افراد بیگناه بوده و از پيش در اختيار وزارت اطلاعات قرار گرفته و تنها آنها از آن

باخبر بوده اند، يا ساخته توهمات ذهني بازجويان اطلاعاتي بوده است.

اين شواهد و ساير نشانه ها به روشني نشان دهنده ارتباط انكارناپذير اين وبلاگها با

دستگاههاي امنيتي است.

برخي شنيده ها حاكي از آن است كه چنين اقداماتي به درخواست برخي مقامات ارشد و ...

صورت مي گيرد!!!!

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اسم مستعار : علی  | 


دوستان سلام.

چندی است که با وبلاگهایی برخورد می کنم که وبلاگهای شیاطین هستند.

با اینکه اصلا قصد ساختن وبلاگ نداشتم اما وجدانم به من اجازه ی سکوت و خاموشی در مقابل

این شیادان را نمی دهد.

چند روزی بود که بر سر دو راهی گیر کرده بودم :

از طرفی وقتی که وارد وبلاگ شیادان می شدم، خونم به جوش می آمد، وجدانم به درد می آمد

و با خود فکر می کردم که من وظیفه دارم این شیادان را به دوستان اینترنتی ام معرفی کنم تا

خدای نکرده گول آنها را نخورند.

اما ناگهان یاد خاطرات شیرین بند 209 می افتادم و با خود می گفتم که امکان ندارد دُم به تله

بدهم.

فکر می کنم بهتر است کمی واضح تر صحبت کنم.

دوستان، من ماهها مهمان بند 209 زندان اوین بودم.

نمی دانم تا چه حد با این بند آشنا هستید، البته شاید اسمش هم تا به حال به گوشتان

نخورده باشد.

بند 209، پایگاه وزارت اطلاعات در زندان اوین است و یک بند کاملا مجزا از زندان اوین.

شکنجه گاه 209 مانند جزيره جدا افتاده اي است كه به صورت خودمختار اداره مي شود و

مستقيما زير نظر و نظارت محافل سركوب قرار دارد و به هيچ مرجعي پاسخگو نيست،حتی

نمایندگان مجلس اجازه ی بازدید آن را ندارند.

شکنجه های آن بند کاملا متفاوت است!

نام کسانی که در بازداشتگاه 209 زندانی می شوند، در دفترچه ی ثبت نام زندانی های

زندان اوین درج نمی شود!

 رئیس زندان اوین هم نمی داند در این بند چه می گذرد!!!!!

زمانی که ما را مانند گوسفند در آن بند انداختند، می دانستم که باید جلو ساختمان

چشم بند بزنم،

زیرا که تعریف آن بند را قبلا شنیده بودم : چشم بند، شکنجه های شیطانی، فشار، تهدید،

سلول انفرادی(تا زمان نامعلوم) ، بازجویی های طولانی، فحش و ناسزا، تشنج های عصبی،

بی خبری از خانواده، تنهایی ، گم کردن شب و روز، تاریکی،...

دلم می خواهد در اینجا سکوت کنم و از خاطراتم تعریف نکنم زیرا که فکر می کنم کلمات

قادر نیستند درد و رنجی که در آن ماهها کشیدم را برایتان توصیف کنند، من در آن ماهها

زنده زنده دفن شدم ...

تنها خداوند می داند که آنها چه بلاهایی بر سر ما آوردند، تنها او بود که به آه و ناله های ما

گوش می داد و درکمان می کرد.

هیچ کس از شنیدن ناله ها و فریادهای ما غمگین نمی شد.

بازجویان شیاد زمانی که ضجه های مرا می شنیدند لذت می بردند، انگار که شیطان

گوشهایشان را از پنبه های آغشته به خون پر کرده بود.

در آن ماهها زمان برایم هیچ مفهومی نداشت،

نمی دانستم چه موقع شب است و چه موقع روز. تنها از وعده های غذایی می توانستم

حدس بزنم که چه وقت از روز است.

 

غذای زندانیان بازداشت شده در بند 209 با سایر زندانیان زندان اوین کاملا متفاوت است!

 

من 3 ماه در سلول انفرادی ضجه زدم.

از همان اول که به من چشم بند زدند، از همراهانم جدایم کردند، تا زمانی که مادر بیچاره ام

برایم وثیقه گذاشت و آزاد شدم، کوچکترین خبری از دوستم و همراهانی که با من به آن بند

منتقل شدند، نداشتم.

 فقط گاهی صدای ناله هایشان را می شنیدم، گاهی صدای التماسهایشان را می شنیدم.

یک بار که به سختی خوابم برده بود، از صدای گریه ی دوست صمیمی ام از خواب پریدم.

گریه ی درد آوری که ناگهان تبدیل به خنده شد و هرچه می گذشت، تبدیل به قهقهه می شد.

با صدای خنده ی دیوانه وار دوست صمیمی ام جگرم ریش ریش می شد...

در آن روزها هیچ خبری از خانواده ام نداشتم، یک ماه از دستگیری ام می گذشت بدون اینکه

خبری از مادر و یا پدرم داشته باشم.

فقط هر چند روز یک بار به من خبر می رسید که قرار است مادرم را دستگیر کنند، قرار است

برادر کوچکم را از مدرسه اخراج کنند، قرار است پدرم را از اداره اخراج کنند، ...

بعدها متوجه شدم که آن خبرها هم جزئی از شکنجه هایشان بود.

سلول انفرادی یک شکنجه ی سفید است.

زندانی درون سلول انفرادی از دنیای بیرون بی خبر است.

از خانواده اش، از دوستانش،.. و اینکه حالشان خوب است یا نه و یا برایشان گرفتاری پیش

آمده یا نه، بی خبر است.

زندانی نمی داند تا چه زمانی باید درون سلول تاریک، زندانی باشد.این بی خبری ها ،زندانی را

دیوانه می کند(البته این همان هدف بازجویان شیاد است).

اما یک روز زمانی که مرا برای بازچویی به اتاق یکی از همان شیادان بازجو بردند،

از اطلاعاتی که او داشت، متوجه شدم که منزلمان را تفتیش کرده اند و کیس کامپیوترم را

توقیف کرده اند و تمام کیسم را زیرو رو کرده اند،

جالب بود،

آنها تمام زندگی خصوصی من را زیرو رو کرده بودند تا به اقدام های پنهان من بر علیه

حکومت شان پی ببرند!

من نمی دانم زندگی خصوصی من چه ربطی به اقدامات علیه امنيت داشت!

نمی دانید در آن لحظه چه حالی شدم!

خدا می داند که چقدر نگران خانواده ام شدم.

بلاخره بعد از یک ماه و نیم به من اجازه ی ملاقات مادرم را دادند، فقط 15 دقیقه، آن هم با

حضور یک بازجوی کثیف!

در آن روزهایی که هسر آقای جرایری برای ملاقات ایشان با ماشین داخل زندان اوین می شد و

ساعتها بدون هیچ مزاحمتی با هم ملاقات خصوصی داشتند،

مادر بیچاره ی من بیش از یک ماه پشت در زندان اوین التماس می کرد تا بلاخره به او اجازه دادند

که فقط یک ربع مرا ملاقات کند.

کاش که به او اجازه ی این ملاقات را نمی دادند، بیچاره زمانی که مرا در آن حال و روز دید

(تمام صورتم کبود بود،یک پایم می لنگید و شدیدا لکنت زبان پیدا کرده بودم) از حال رفت.

تا به هوش آمد، یک ربع تمام شده بود و من باید به سلول انفرادی ای که حتی سوسکهای

مرده اش هم از بودن در آنجا زجر می کشیدند، برمی گشتم!

دوستان، من یک دانشجوی آزادی طلب و خیرخواه جامعه بودم، دانشجویی که برای هموطنانش

دل می سوزاند و از ظلم و ستمی که به آنها می شد زجر می کشید.

دانشجویی که قصد داشت به کمک دوستانش، مملکت عزیزش را اصلاح کند و ظلم و فساد را

از بین ببرد.

اما از بند 209 زندان اوین سر درآوردم و بدون هیچ جرمی ماهها در سلول انفرادی حبس شدم.

جایی که بوی نم و تعفن و استفراغ می داد.

در آن 3 ماه هیچ نوری ندیدم، اجازه ی هواخوری نداشتم حتی زمانی هم که برای بازجویی

به اتاق بازجوی اطلاعاتی می رفتم بر خلاف بخش نامه ی رییس قوه قضاییه که استفاده از

چشم بند در بازداشتگاه ها را ممنوع کرده بود، مجبور بودم چشم بند ببندم ، زیرا اجازه نداشتم

بازجو را ببینم.

نمی دانم چرا این بازجویان گمنام دوست ندارند کسی آنها را ببیند.

از داشتن وکیل مدافع محروم بودم. حتی یک بار که به بازجو گفتم بدون وکیل صحبت نمی کنم،

 آنقدر کتکم زد که به غلط کردن افتادم.

در آخر هم به من گفتند که باید به خطاهایی که انجام نداده ام اعتراف کنم ،

به من گفته شد باید جلو دوربین بنشینم و بر علیه خودم و دوستانم سخن بگویم.

من قبول نکردم، به سلول انفرادی بازگشتم.

اما یکی از دوستان وفادارم که در آن تحصن جان سالم به در برده بود، تمام سعی خود را برای

 آزادی من و همراهان زندانی ام که هیچ خبری از آنها نداشتم کرده بود.


با شبکه های ماهواره ای تماس گرفته بود، به فعالان حقوق بشر ایمیل زده بود.

تمام سعی خود را کرده بود و خبر دستگیری ما را پخش کرده بود.

از مادرم شنیده بود که من در وضعیت جسمی وخیمی به سر می برم.

آنقدر سر و صدا کرده بود و  خبر را به همه جا رسانده بود که بلاخره مجبور شدند ما را با

وثیقه آزاد کنند.

اگر این دوست وفادار اینقدر تلاش نمی کرد، معلوم نبود که چند سال ما را در شکنجه گاه 209

نگه می داشتند .

اگر تلاشهای دوست عزیزم نبود، آنها حتما با شکنجه های وحشتناکشان از من هم فیلم اعتراف

می گرفتند و آبروی من را هم می بردند. (گویا چند نفر از دانشجویان که با ما دستگیر شدند،

زیر شکنجه های آنان طاقت نیاورده بودند و فیلم اعتراف ضبط کرده بودند که این به ضرر ما

هم تمام شد).

اما دوست مهربانم قبل از آنکه آنان بتوانند مرا مجبور به ضبط فیلم اعتراف کنند، نجاتم داد!

با وثیقه!

دوستان ، من با برخی از این بازجویان جلاد و کثیف وزارت اطلاعات (منظورم همه آنها نیست.

چرا که می دانم در این میان عده ای مغرض و ریاکار خود را در نهادهای امنیتی و مراکز شاخص

نظام جای داده اند و با منتسب کردن خود به برخی از مقامات مهم کشور در حال سواستفاده

هستند ...) ساعت ها و روزهای زیادی سروکار داشتم، تا حدودی با روشهایشان آشنا هستم.

روش افعی، روش روباه، روش گرگ، روش کفتار، روش تمساح، ... البته بیچاره حیوانات .

متاسفم که این شیاطین را به حیوانات تشبیه می کردم!

حیواناتِ بیچاره کارهایشان را از روی غریزه انجام می دهند، حیواناتِ بیچاره لحظه به لحظه

آفریدگارشان را یاد می کنند و ذکر می گویند اما این ها حزب اشرارند!

هر جا که احساس خطر می کنند، دشمنشان (توهم دستگاه امنيتي حكومتي این است

که همه كس را دشمن، و يا در جهت اهداف دشمن مي بيند و مي پندارد) را به

راحتی از سر راهشان بر می دارند.

مثلا یک اتهام واهی به او وارد می کنند و به سادگی آبرویش را می برند، به راحتی او را به

شکنجه گاه  209 اوین می برند .

در آخر اگر فرد حاضر به همکاری با آنها شود ، از او در جهت رسیدن به اهداف شوم خود

سوء استفاده می کنند.مانند علی اکبری ها ...!

اما اگر حاضر نشد با آنها همکاری کند ، دست به تخریب و ترور شخصیت او می زنند،

یعنی با شکنجه های شیطانی شان از او فیلم دروغین اعتراف می گیردند و فیلم او را در

برنامه های صدا و سیما و رسانه های دیگر پخش می کنند، برای او دشمن تراشی می کندد،

با دروغ های واهی آبروی آن بنده ی خدا را می برند،

به کرات دیده شده است که اگر کسی تن به این خفت ندهد و با آنها همکاری نکند و به

توافق نرسد، او را تهدید می کنند که به هر شکل ممکن آبرویت را می بریم، اعتبارت را

زیر سوال می بریم، شخصیتت را تضعیف می کنیم و ... نام فرد را به رسانه هاي وابسته به

خودشان مي رسانند و هر دروغ و تهمتي را وارد مي كنند...


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اسم مستعار : علی  | 


دوستان می دانید که بهترین روش برای تغییر افکار و نفوذ در اذهان عمومی رسانه ها هستند؟

و این را هم می دانید که در کشور عزیزمان قسمت گسترده ای از رسانه ها وابسته به نهادهای

اطلاعاتی است، تا آنها بتوانند با ساختن فیلمهای گول زننده و با چاپ کردن خبرهای دروغ در

روزنامه های وابسته به خودشان ، در ذهن های مردم نفوذ کنند و به اهدافشان برسند.

البته این مطلب را هم بهتر است اضافه کنم که روزنامه هایی هم که به آنها وابسته نیستند

جرات چاپ کردن هر مطلبی را ندارند و اگر مطلبی چاپ کنند که مورد پسند آنها نباشد با

عواقب وخیمی روبه رو می شوند...

خودتان دیدید که چه بر سر شرق و روزنامه های دیگر آمد! ايلنا و بازتاب تعطيل شدند...

اما روزنامه هایی مانند روزنامه ی کیهان، جمهوری اسلامی، رسالت،... سایتهایی مانند

جهان، برنا، ايرانا، موعود، ... و بسیاری از برنامه های تلویزیونی به راحتی به دروغپردازی

و لجن پراکنی می پردازند...

نه تنها این حزب اشرار نمی گذارند کسی آزادانه به طرح مسائل روز و خبرهای بین المللی

و داخلی ایران بپردازد بلکه این اراذل و اوباش امنیتی در وبلاگها هم دست از سر ما برنمی دارند

و می خواهند همه وبلاگ ها را تحت نفوذ خود در آورند و به بهانه های مختلف، خبرهای دروغ

بنویسند و اهداف کثیف اربابان پشت پرده خود را محقق کنند...

دوستان، من هم مانند شما اول نمی توانستم باور کنم که مامورین دستگاه های امنیتی

سر از وبلاگها هم درآوردند!!!!!!

آخر آنها را چه به وبلاگ نویسی و این حرفها ....

خوشحال بودیم که حداقل جایی وجود دارد که ما جوانان می توانیم در آنجا آزادانه حرفهای دلمان

را بزنیم و مشکلاتمان را برای یکدیگر بازگو کنیم و کسی کاری به کارمان ندارد، اما

زهی خیال باطل.

آخر مگر ما چه گناهی کرده ایم که همه جا باید تحت نفوذ آنها باشیم و هر چه دلشان می خواهد

در ذهنمان فرو کنند؟!

دوستان عزیز آیا می دانید که عده ای از خبرنگاران جناح اطلاح طلب که در پرونده معروف

وبلاگ نویسان متهم شده بودند، به خاطر طرح دیدگاه ها و عقاید خود دستگیر و ماه ها

در شکنجه گاه 209 اوین در سلول انفرادی به سر بردند،

حال همان بازجویانی که آنها را شکنجه دادند، خود وبلاگ می سازند و هر خبر دروغی را

در وبلاگهایشان ثبت می کنند ، بدون اینکه کسی کاری به کارشان داشته باشد!

هدف من از ساختن وبلاگم رو کردن دست هین بازجویان وبلاگ نویس است.

همانهایی که برای تخریب شخصیت و ترور دشمنانشان به هر روش شیطانی ای رو می آورند

و  آبروی آن فرد بی گناه را میبرند تا بتوانند به هدفشان برسند،

همان طور که برای تخریب شخصیت آقای کیانوش سنجری(یک وبلاگ نویس آزادی خواه)،

یکی از این بازجویان وبلاگ نویس با نام ایشان در قسمت کامنت وبلاگ های دوستانش،

مطلب نوشته و از این و آن کس تعریف و تمجید کرده ، میانه ی ایشان با دوستانش را بهم زده

و حتی در بعضی وبلاگها با نام ایشان، خواهر و مادر صاحب وبلاگ را به باد فحاشی و ناسزا

گرفته و داستان های سکسی نوشته و نام آقای سنجری را به جای قهرمان داستان هایش

جا زده و علاوه بر این به نام آقای سنجری وبلاگ هایی با موضوعات سکسی و پورنوگرافی

ایجاد کرده و لینک این وبلاگ ها را به دیگران معرفی کرده!!!!!!

من این بازجوی وبلاگ نویس را به خوبی می شناسم.

البته او مرا بهتر می شناسد تا من او را، چون من تا به حال چهره اش را ندیده ام، فقط صدای

حال به هم زنش را شنیده ام.

چند روز پیش با وبلاگ یکی دیگر از این بازجویان وبلاگ نویس که تعدادشان روز به روز در حال

 افزایش است،برخورد کردم  : وبلاگی با نام «شيادان معنويت».

برای توضیح راجع به این وبلاگ لازم است به خاطره ای که از یک دوست قدیمی ام دارم،

اشاره ای بکنم.

یک دوست خیلی عزیز، حدود 3 سال پیش مرا با بزرگترين NGO خاورميانه آشنا کرد .

خودش در آن N.G.O فعالیت می کرد.

 او برای من از فردی به نام "آقای پیمان فتاحی" (شاگردانشان ایشان را "استاد ایلیا  رام الله"

صدا می زدند) که در آن  N.G.O مشاور ارشدشان بود همیشه تعریف می کرد.  

از آنجا که من آن دوستم را خیلی قبول داشتم، تصمیم گرفتم که در یکی سخنرانیهای ایشان

شرکت کنم.

از طریق دوستم ثبت نام کردم و منتظر ماندم تا با من تماس بگیردند و مرا برای سخنرانی

دعوت کنند.

یک ماه بعد من به سخنرانی ایشان دعوت شدم.

تعداد دعوت شدگان بسیار زیاد بودند ، نزدیک به هزاران نفر !

من بسیار تعجب کرده بودم.

برای ورود به سخنرانی هیچ وجهی از ما دریافت نشد.

آقای فتاحی تشریف آوردند. موضوع سخنان ایشان "تسلیم و خدمتگزاری به خدا" بود.

سخنانشان در من بسیار اثر کرد و خیلی به دلم نشست.

حتی می توانم بگویم با شنیدن چندین جمله ی ایشان مسیر زندگی ام تا حدودی تغییر کرد.

اما من دیگر پیگیر نشدم.

رفته رفته فعالیت دوستم در آن N.G.O بیشتر شد.

در آن سال من تازه وارد دانشگاه شده بودم اما او همان سال فارغ التحصیل شد و من دیگر

او را ندیدم اما از دوست مشترکمان شنیدم که با یکی از اعضاء همان N.G.O ازدواج کرده و

بیشتر وقتشان را صرف در کمک به خلق خدا می کنند.

دوستان ، نمی دانم چرا در آن 3 ماه که در شکنجه گاه 209 زندانی بودم یک شب یاد آن دوستم

افتادم و یاد آقای فتاحی و آن روز سخنرانی!

چند روز پیش که با وبلاگ این بازجو برخورد کردم ، متوجه شدم که این بازجوی وبلاگ نویس

قصد دارد چهره ی آقای فتاحی را تخریب کند.

به پست های قبلی آن وبلاگ که سر زدم متوجه شدم که آقای فتاحی هم دستگیر شده ، و ....

دوباره بند کزایی 209 و تکرار همان برنامه هایی که بر سر ما و معلمان و وبلاگ نویسان و

مطبوعاتیها و فعالان حقوق بشر و ... آوردند.

البته زیاد از این موضوع تعجب نکردم، چون طبق اخباری که دورادور از این N.G.O و اعضای آن

به گوشم می رسید، مطمئن بودم که وزارت اطلاعاتی ها به همین زودی ها سراغ آنان هم

خواهند رفت.

ناگهان یاد دوستم افتادم،

نکند او هم دستگیر شده باشد!!!!

بلاخره با چندین و چند تلفن از حالش باخبر شدم و متوجه شدم که خدا رو شکر فعلا

دستگیر نشده است، اما تهدیدش کرده اند.

قصد دارم در آینده او را ملاقات کنم، مطمئنا او هم داستانهای دردناکی برای تعریف کردن دارد

که من می توانم آنها را در وبلاگم ثبت کنم.


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اسم مستعار : علی  | 


اکنون بعد از 3 سال از تراژدي شکنجه روزنامه نگاران براي اعتراف گيري، گزارشهاي مستند و اخبار موثق در مورد دانشجويان بازداشت شده اميرکبير خبر از تکرار اين فاجعه غير انساني مي دهد.

پس از گذشت دو ماه از بازداشت اين دانشجويان، در حالي که رسانه هاي وابسته به نهادهاي امنيتي خبر از اعتراف اين دانشجويان مبني بر دست داشتن در تهيه و توزيع نشريات موهن مي دادند، اخبار نگران کننده اي مبني بر احتمال شکنجه اين دانشجويان به گوش رسيد.
در نامه دانشجويان آزاد شده که خطاب به عمادالدين باقي، رئيس انجمن دفاع از حقوق زندانيان، شيرين عبادي، دبير کانون مدافعان حقوق بشر و ضيائي فر دبير کميسيون حقوق بشر اسلامي، نوشته شده آمده است: «اينجانبان در طول مدت بازداشت در بند
۲۰۹ زندان اوين مورد انواع و اقسام آزار و اذيت ها و شکنجه هاي غير انساني قرار گرفتيم تا به دروغ به کار ناکرده اعتراف کنيم.»



 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اسم مستعار : علی  | 


دوستان خیلی دلم می خواهد بگویم به وبلاگ این بازجو سری بزنید و ببینید که برای تخریب

شخصیت آقای فتاحی از چه روش های احمقانه و موزیانه ای استفاده کرده است

اما بهتر است بگویم به وبلاگهای این بازجویان قدم نگذارید، وبلاگهایشان بوی خون می دهد،

بوی دروغ می دهد، بوی پلیدی می دهد خلاصه بوی شیطان می دهد.

دوستان از هوشتان استفاده کنید ، نگذارید این شیادان شما را گول بزنند.

حواستان را جمع کنید، حزب اشرار به اندازه ی کافی در همه جای وطنمان نفوذ کرده است،

نگذارید در ذهن هایتان هم نفوذ کند وذهنتان را با چرندیاتشان پر کند.

اینها گرگ هایی در لباس گوسفند هستند.

این را می دانم که این اراذل و اوباش امنیتی که در دستگاه های امنیتی کشور فعالیت

می کنند، برای تخریب شخصیت افرادی مانند آقای پیمان فتاحی در نظر افکار عمومی،

از هر سلاحی استفاده می کنند.

زیرا این ماموریت آنهاست که شخصیت افراد محبوب را تخریب کنند تا مبادا قدرت خود و

همکارانشان  در خطر بیفتد!

شنيدم كه آقاي پيمان فتاحي از مدت ها پيش مورد تهديد و فشار از سوي وزارت اطلاعات

قرار گرفته بودند.

به كرات تهديد شده بود كه در صورتي كه با ما همكاري نكني، از هر راهي آبرويت را مي بريم،

و نزد شاگردان و مخاطبان بي اعتبار و تخريبت مي كنيم.

قای پیمان فتاحی شاگردان زیادی دارد و کتابی به نام جریان هدایت الهی توسط یکی از

شاگردانش نوشته شده که محتوای این کتاب انعکاس برخی از تعالیم ایشان است و در زمینه ی

خداپرستی است،من قبلا قسمتی از این کتاب را مطالعه کرده بودم و کمی آشنایی با این کتاب

داشتم و می دانستم که محتوای این کتاب در زمینه ی  خداپرستی و خدامحوری و خداگرایی

و ...  است.

اما  باورتان نمی شود که این بازجوی وبلاگ نویس تا چه حد از راه و روش های نخ نما

برای رسیدن به هدفش استفاده  کرده و سعی دارد این کتاب را تحریف کند و به شاگردان

 ایشان ثابت کند که پیمان فتاحی یک شیاد است و از معنویت هیچ نمی داند!!!!

این حزب اشرار می دانند که اگر روزی تعداد شاگردان پیمان فتاحی زیاد شوند این مساوی است

با اینکه دلسوزان نظام و متعهد به رهبری زیاد شوند، پس سعی در تخریب شخصیت او دارند

تا بتوانند محبوبیت او را از بین ببرند .

بیچاره شاگردان پیمان فتاحی، خدا می داند که با خواندن مزخرفات این بازجو چه حالی

شده اند!

در کامنت هایی که آنها برای این بازجوی وبلاگ نویس شیاد گذاشته بودند، خشم و نفرت

به وضوح دیده می شد.

گویی این بندگان خدا، نمی دانند که صاحب این وبلاگ یک اطلاعاتی است که به سادگی

می تواند چهره ی هر کسی را که دلش می خواهد تخریب کند، و برای رسیدن به هدفش

اجازه دارد از هر روش شیطانی ای استفاده کند!!!!!!!

من افراد زیادی را می شناسم و دوستان زیادی دارم که به جرم عدم همکاری با این بازجویان

عقده ای بلاهای وحشتناکی بر سرشان آوردند.

تا آنجا که من اطلاع دارم آقای فتاحی حاضر به همکاری با این حزب اشرار نشده است والا

این قدر تلاش های فراوانی برای تخریب چهره اش صورت نمی گرفت.

سعی می کنم هرچه سریعتر با آن دوستم ملاقات کنم و اطلاعات بیشتری راجع به ایشان

کسب کنم و در پست های بعدی ام ثبت کنم.

آخر دوستان  نمی توانم پای تلفن از آن دوستم راجع به این موضوعات سوال کنم زیرا مطمئنم

که تلفن او و همکارانش کنترل می شود!!!!!

اما خبری که از سایت فعالان حقوق بشر دریافت کردم را در پست بعدی ام ثبت می کنم.


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اسم مستعار : علی  | 


گزارشي از فيلم بازجويي و شكنجه پيمان فتاحي

 

چندي پيش قبل از آزادي پيمان فعالان حقوق بشر گزارش دادند كه پيمان فتاحي مسئول جمعيت

حركت (گروه) ياسين، ماه ها است كه در سلول انفرادي بند 209 بسر مي برد.

اين گزارش حاكي از آن بود كه پيمان فتاحي را به دليل انتساب ايشان به کتاب جريان هدايت،

مدت هاست تحت تفتيش عقايد قرار داده اند.

در مورد ساير اتهامات نسبت داده شده به ايشان نيز، مبني بر ‌گرايش به مسيحيت و

بدعت ديني، تاكنون مدرك مستدلي ارائه نشده است.

به گزارش انجمن دفاع از زندانيان سياسي و حقوق بشر ايران فيلم شكنجه استاد فتاح

(پيمان فتاحي) و بازجويي هايي كه از ايشان به عمل آمده است، از طريق موبايل، ضبط شده

 و به بيرون از زندان منتقل شده است.

بنا برگزارشات رسيده از بند 209 زندان اوين، ايشان بيش از پنج ماه تحت فشار هاي روحي

با هدف تهيه فيلمهاي سياه اعتراف قرار داشتند.

با اينكه چند روزي است كه پيمان فتاحي آزاد شده است اما شنيده ها حاكي از آن است

كه مامورين وزارت اطلاعات قصد دارند اعترافات ايشان را در برنامه هاي تلويزيوني خود

پخش نمايند .

فعالان حقوق بشر در اين گزارش، سناريو نخ نما شده وزارت اطلاعات را خلاف قوانين

حقوق بشري دانستند و از مجامع حقوق بشري خواستند كه نسبت به اعمال فشار

جهت اخذ اعترافات واکنش جدي نشان دهد.

حال كه چندي از خبر شكنجه شدن استاد فتاح (پيمان فتاحي) و افشا شدن قصد ماموران

اطلاعات در تهيه فيلم اعتراف مي گذرد، خبرهاي رسيده از زندان اوين، بر شنيده هاي پيشين

صحه مي گذارد.

اين فيلم، كه اخيرا توسط يكي از بازجويان وزارت اطلاعات گرفته شده، نشان دهنده نمونه

كوچكي از فشارها و شكنجه هايي است كه به ايشان در اين مدت وارد شده است. 

طبق گفته هاي چند شاهد عيني، در فيلم شكنجه هاي پيمان فتاحي، مشاهده مي شود كه

ايشان تحت شكنجه هاي رواني و فيزيكي يكي از بازجويان دستگاه هاي امنيتي، قرار گرفته اند.

در گفته هاي اين مامور اطلاعاتي لحن ارعاب و تهديد همراه با اجبار و ديكته كردن سناريويي

از پيش نوشته شده به چشم مي خورد.

در اين فيلم، بازجو از او مي خواهد كه درباره فشارها و شكنجه هايي كه در اين مدت، خود و

شاگردانش متحمل شده ، سكوت كرده و اينطور وانمود كند كه شرايط زندان خوب بوده و

به هيچ يك از رفتارهاي غير قانوني و غير انساني مامورين دستگاه هاي امنيتي، اشاره اي نكند!!

 

واقعيت اين است كه در موارد متعدد، الگويي غير قانوني شامل، وارد كردن اتهامات واهي

بدون مدرك مستدل، بازداشت هاي طولاني، ضبط فيلم اعترافات اجباري و آزادي به قيد وثيقه،

 بارها مورد استفاده دستگاه هاي امنيتي- قضايي قرارگرفته است.

در ايران به جاي آنكه پرونده هاي امنيتي، روالي قانونمند را طي كنند، متهم تحت فشارها و

تهديدهاي بسياري جهت ضبط فيلم هاي سياه قرار گرفته و پس از پذيرفتن حضور در برنامه

تلويزيوني، جواز آزادي خود را به دست مي آورد.

اينك مامورين وزارت اطلاعات، سناريوي تكراري ضبط فيلم هاي اعتراف را پيش روي

پيمان فتاحي قرار داده اند. از مدت ها پيش ايشان تحت فشارهايي از سوي مارمورين

وزارت اطلاعات قرار گرفته و بارها تهديد شده است كه در صورتي كه فيلم اعتراف ضبط نكند،

 آزاد نخواهند شد.

همه اين تهديدات و فشارهاي رواني و فيزيكي تلاشي است براي اينكه او همه حقايق گذشته

و سابقه فعاليتي و حتي شخصيت واقعي خود را انكار كند و همه حقايقي را كه تا ديروز بر

اطرافيان عيان بوده است، زير سوال ببرد و همه چيز را دروغ جلوه دهد.

اين روش اعترافگيري و ساخت فيلم، الگويي است كه ماموران اطلاعاتي از دهه هاي پيش

تا به حال آن را دنبال كرده اند. شيوه اي كه به هويت سوزي و تحريف گذشته فرد معروف است و

از سال هاي پيش تاكنون، هنوز از اين الگوي نخ نما استفاده مي كنند.

البته اين اولين فيلمي نيست كه در سال هاي اخير به بيرون از زندان رسيده است.

در دهه هاي گذشته نيز، در ساير پرونده هاي امنيتي از جمله قتل هاي زنجيره اي

فيلم شكنجه گري بازجويان وزارت اطلاعات، به بيرون از زندان منتقل شد. به طوري كه

اين فيلم انزجار افكار عمومي و حتي اعتراض برخي از مسئولين را برانگيخت.

اين فيلم و فيلم هاي مشابهي از اين دست، از هويت بازجويان اطلاعاتي و حقه بازي

دستگاه هاي امنيتي پرده بر مي دارد. ماموران اطلاعاتي از طريق چنين فشارهايي و با

ساخت چنين فيلم هايي، قصد تخريب و ترور شخصيت هاي برجسته را دنبال مي كنند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اسم مستعار : علی  | 


بیچاره مردم، بیچاره خانواده ها، بیچاره جوانان، بیشترشان خبر ندارند که پشت این پرده های

سیاه چه پلیدی هایی نهفته است.

این همه باندهای بزرگِ قاچاقچیانِ مواد مخدر، قاچاقچیانی که انسانها را قاچاق می کنند،

قاچاقیانِ آثار تاریخی، قاچاقچیانِ ... ، این همه باندهای بزرگ و پرقدرتِ آدم ربایی، دزدان میلیون

دلاری، دزدانِ ... ، این همه باندهای بزرگِ ... در ایران عزیزمان وجود دارد که زندگی هزاران نفر

را به خطر می اندازند ولی من نمی دانم چرا این وزارت اطلاعاتی ها با آن همه قدرت و نفوذ

و اطلاعات قویشان آنها را دستگیرنمی کنند و از بین نمی برند.

نمی دانم چرا هیچ کاری به کار آنها ندارند!!!!!

 آخر برای آنها با آن همه قدرتشان دستگیریِ این باندهای بزرگ کارِ آب خوردن است، پس چرا

دست به کار نمی شوند؟!!!!!

حزب اشرار در حال حاضر در کشور عزیزمان آنقدر قدرت دارد که قادر است جلوی هر باندی را بگیرد

و یا برعکس هر باندی که دلشان می خواهد راه اندازی کنند.

آخر کسی نیست که به آنها بگوید شما که در همه جا عامل نفوذی دارید،شما که از تمام اتفاقات

کوچک و بزرگی که در هر کجای این کشور می افتد خبر دارید، شما که شناسنامه و

زندگی نامه ی تک تک مردم در پرونده هایتان وجود دارد، شما که این قدر قدرت دارید،

پس چرا این باندها را دستگیر نمی کنید ،

نکند خودتان با آنها.....

حال زمانی که فردی مانند آقای فتاحی مردم را به خداپرستی دعوت می کند ، زمانی که این

 دانشجویان بیچاره فریاد آزادی بر سر می دهند، و یا مطبوعاتی های دلسوز مقاله هایی

چاپ می کنند که کمی (کمی) به مذاق آنها ترش باشد، به راحتی و بدون هیچ مدرکی

مهمان بند 209 اوین و شکنجه گران مهمان نواز آن بند کذایی می شوند.

 نمی دانم چرا زندانها از دیدن چهره هایی مانند شخص ایکس که رئیس بزرگترین باند مواد مخدر

خاورمیانه است و در شمال شهر تهران زندگی شاهانه ای دارد، محروم مانده اند و درعوض هر روز

از جوانانِ بی گناه مردم، از دانشجویان، از مطبوعاتی ها از آزادی خواهان و .. پر و پرتر می شود.

این چه عدالتی است اگر شخصی مانند پیمان فتاحی و امثال او درباره معنویت حرف

بزنند، از اسلام حقیقی و تسلیم الهی سخن بگویند به جرم ترویج لیبرالیزم دینی و

مخالفت با خشونت اسلامی بازداشت شوند؟!

یا باید از خداپرستی دست بکشد و به دروغ و نفاق و کلاه برداری و دزدی و .... روی بیاورد و

با حزب اشرار همکاری کند یا اینکه باید این همه ناسزا، تهمت و دروغ را متحمل شوند و سکوت

اختیار کنند.

چنین افرادی اگر هم خیلی شانس بیاورند، می توانند چند سالی درشکنجه گاه 209 زندان اوین

زنده بمانند البته اگر بتوانند چند سال از شکنجه های روحی و روانی و جسمی آنان جان سالم

به در ببرند، در آخر هم اگر جان سالم به در برند، باید به خطاهایی که انجام نداده اعتراف کنند و

جلوی دوربینهای وزارت اطلاعات طبق یک سناریوی تکراری بازی کنند تا آنها بتوانند فیلم اعتراف

دروغین او را در برنامه های تلویزیونی خود پخش کنند.

مگر پروژه تکرای اعترافگیری از وبلاگ نویسان، دانشجویان و... را در سال های اخیر

یادتان نیست؟

راجع به سرگرمي و لذت جويي بازجويان با خواندن اعترافات جنسي پرونده وبلاگ نويسان

 

چیزی شنیده اید؟! ((09(

 

دوستان بهتر است بحث را بیشتر از این بازتر نکنم والا مجبورم باز ماهها و شاید هم سالها

مهمان تبعیدگاه 209 اوین باشم و شکنجه گران جلاد را به زحمت بیندازم و جسم و روح و روانم

را تقدیم آنان کنم.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اسم مستعار : علی  |